ღ•´`•_¸_•اینجا فقط من می نویسم´`•_¸_•´ღ

هر چی خودم بخوام.............

امیر مرد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

هه هه...

سلام دوستای خوب خودم خوبین؟

ببیخشید ایندفعه دیر برگشتم آخه یه مدت.....حالا بگذریم.

اینجا از حالا به بعد به خودم تعلق داره تازه زهرا و فاطی و سحر و ... همشون به رحمت خدا رفتن و دیگه مردن!باور نمی کنین؟بیا اینم اسکلت بدنشون!

آخی!الهی بمیرم بدبخت بدنش خاکی شده!دلم براش تنگ شده بود رفتم از زیر خاک درش آوردم!

این یکیش بود(همونی که بعد این پست بت اس می زنم)حالا یقیه هم بعدا اگه تونستم عکسشونو میارم ببینین.

دیگه هیچی سلامتی جونم براتون بگه که جدیدا خیلی دیوونه و روانی شدم یعنی کلا طرز فکر و زندگیم تغییر کرده و دختر باز نیستم.اینجام فک کنم از حالا به بعد بشه برا من سوژه گرفتن از دخترا!

راستی دختر ۵ گوش و ۴ سر از من رمز وبمو گرفتی که پروفایلمو عوض کنی؟!چقد خوبه واقعا!

زهرا خانم شما فک کردی میام التماست کنم که بیا می خوام ببینمت اوندفعه که گفتم می خوام ببینمت برام ناز اومدی که مریضی و .... اومده بودم طرف خونتون گفتم یه سری بزنم بهت یه دعایی برات بکنم از نزدیک شاید خدا کاری کرد خوب نشی!

رسیدیم سر سوژه اصلی سحر جون خودم!الان گفتی باید بری دیالیز شی من باور کردم توام گفتی کلیمو یه جا دادمت و رفتم برات پول عملشم جور کردم که وایسادی تعارف تیکه پاره کردن؟!بچه جون یادمه برا هیچ دختری تا الان یه پاپاسی هم خرج نکردم اگرم کردم ۱۵۰ برابر ازش پس گرفتم حالا تو که جای خودت داری!برو به یکی بگو مریضی و از این حرفا که خودش صب تا شب مردم سرکار نذاره بگه مریضه!

این وبو دوس دارم چون همه زندگیم با این وب شروع شد و همه چیمو تو این وب ساختم و بزرگ شدم واس همینه که هروقت می رم زود برمی گردم که وب جونم که عاشقشم ناراحت نشه....

بای بای دوستای گلم....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

داره تموم می شه...

گفتم دارمت دیگه قول دادی دیگه نمی ری دیگه دل نمی سوزونی می دونم بعد از این همه التماس کردن یکیو واسه همیشه دارم گفتم شاید دوس داشتنت واقعیه گفتم حداقل این بار اشتباه نمی کنم یادته تو این مدت چقدر یه همدیگه قول دادیم؟چقدر با همدیگه حرف زدیم؟خیلیا بم گفتن باز شروع نکن اون به فکره یه ضربه جدیده ولی باور نکردم گفتم اون دوسم داره اون عشقمه من می خوامش من دوسش دارم اونکه دیگه تنهام نمی ذاره گفتم براش عزیز شدم آخ که همش سراب بود گفتی می ری برگشتی می شی همون عشقم نگفتی می ری یکی دیگه رو جای من که دوستت داشتم انتخاب می کنی نگفتی وقتی برگشتی حتی یادت می ره امیر بوده گفتم شاید اینجوری بهتر باشه که بذارم یه مدت به حال خودت باشی بعدش شاید بم احتیاج داشته باشی باز بگی دوسم داری نه اینکه باز بگی برو من یکی دیگه رو دارم خیلی ام دوسش دارم وقتی می گی همه چیو فراموش کن گریم می گیره مث اونشب یادته که؟همون شب که گریه می کردم گوشیتو قطع کردی حتی نگفتی گریه نکن یادته هرچی زنگیدم از اون به بعد نذاشتی حتی یه لحظه ام صداتو بشنوم نذاشتی فقط اونی که دوسش داشتمو بتونم برا آخرین بار به صدایی که بم آرامش می داد گوش بدم......

فک کنم تنها چیزی که از همه عالم و آدم پنهونش کردم قلبمه قلبی که ۳ ساله جز مامان بابام هیشکی حتی بهترین دوستم نمی دونه که داره با باطری کار می کنه قلبی که وقتی گریم می گیره اینقد درد می گیره که انگار سینه ام می خواد بترکه قلبی که فقط یه بار عاشق شد اونم عاشق تو قلبی که یکیو دوس داشت که تو بودی قلبی که یه بار شکوندیش باز اومدی که بچسبونیش نه باز از گذشته ام بزنی بدتر خوردش کنی ایندفعه بد شکوندی  فک کنم دیگه با توام باز مث اولش نشه آخه درد خودشو کم داره باید درد نداشتن تو رو هم بریزه تو خودش آخه وقتی می گفتم از ته قلبم دوستت دارم آروم می شد ولی حالا چیکارش کنم حالا چی؟وقتی بگم من تورو دوس دارم می گه داری دروغ می گی آخه اون رفته اون دیگه نیست که دوسش داری می گه بذار درد داشته باشم ولی بم دروغ نگو....

اسم وبم تنهایی های امیر بود ولی بخاطر تو اسمشو گذاشتم اینجا ما می نویسیم نوشتم تا بیای کنارم بنویسی تا همیشه بمونی زیرش نوشته بودم هیشکی دوسم نداره حالا نوشتم هرچی تو بخوای می دونی حالا که فک می کنم می بینم فقط می خوای برم باشه نوشتم هرچی تو بخوای حالا که می خوای می رم عیب نداره خدا بزرگه تنهایی ام خودش یه عشقه همیشه که نباید آدم یکیو داشته باشه که عشقش باشه حالا عشق من تنهایی هامه عیب که نداره تنها می مونم تا تو تنها نباشی تا به اونی که دوسش داری برسی بخدا اینا رو نمی نویسم تا برگردی آخه قلبی که درد داشتو دردشو بیشتر کردی حالا اون قلب به داشتن درد عادت کرده اگه برگردی دردهاش از یادش می ره منم نمی خوام این عادتو ازش بگیرم می خوام تا آخر این دردو تو سینه ام حس کنم تا دیگه به هیشکی محبت نکنم می خوام با همین درد بمیرم.راستی از مردن و خودکشی کردن حرفی نمی زنم آخه دوس ندارم ناراحت شی یادته اوندفعه رگ دستو زده بودم خیلی خون اومد از اون به بعد حتی وقتی یه جاییم زخم می شه حالم بد می شه از خون می ترسم دیگه واسه همین دیگه اسم خودکشی کردنو نمیارم آخه وقتی ام فک می کنم می بینم اصن کار درستی نیست که خودکشی کنم چون تو باز با اون هستی پس دیگه از این کارا نمی کنم ترجیح می دم زندگی کنم عیب نداره بذار زندگیم بد بگذره ولی به قلبم می گم سنگ باشه تا دل هیشکیو بدست نیاره گفته بودم یا تو یا هیچ کس هنوزم رو فولمم اگه راستشو بخوای اسم یکی از دخترای فامیلامون رو منه ولی بخاطر تو باهاش دعوا کردم گفتم شاید تورو می تونم بدست بیارم الانم مهم نیست بهت گفتم تورو می خوام حالا که نشد مهم نیست حتی اگه شده تا آخر عمرم ازدواج نمی کنم به اون خدایی که بالا سرمه قسم می خورم رو قولم می مونم......

یادته می گفتی خیلی آهنگ وبو دوس داری می گفتی وقتی گوشش می گیری گریه ات می گیره حالا گوشش بگیر به یاد من ولی جون مامانت قسمت می دم گریه نکن آخه من به اندازه کافی به جای توام می شینم گریه می کنم واسه این وبو پاک نکردم که خاطره هام توش باقی بمونه می خوام بعضی وقتا بخونمش تا باز قلبم درد بگیره یادش نره عشقش همین جا تنهاش گذاشت می خوام یادش باشه کسی رو دوس نداشته باشه....

فقط یه اس دیگه بت می زنم می گم بیای اینا رو بخونی اگه اون اسو بد گفتم ببخشید آخه دیگه راهی جز اینجوری گفتنش نبود....

اگه این عشق جدیدت تنهات گذاشت دیگه به فکر من نباش می تونی فک کنی دیگه دوستت ندارم تا راحت فراموشم کنی...راستی قرار شد بهش بگی بم بزنگه ولی نزنگید که؟شماره ایرانسلمو بهش بده بگو کارش دارم شماره اون خط دائمیه رو نده دادمش یه بنده خدایی خودتم بهش نرنگ.....

خب دیگه فک کنم سرتو درد آوردم ببخش گلم بخدا منظوری نداشتم فقط خواستم بفهمی که قلب جای بودنه عشقه همین!

حالام امیدوارم خوشبخت شی بخدا تنها آرزوم اینه نه چیز دیگه ای باور کن.

دیگه اینجام نمیام اگه خواستی بیا بنویس.

دیگه هیچ وقت مزاحمت نمی شم خدافظ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

سلام

خوبه دیکه حداقل یه روز من آپ می کنم یه روز تو حداقل هی نمی خواد هروز بیام اینحا تنهایی زر بزنم و خاطره بنویسم اینجوری تورو دارم تنها نیستم وبم می چرخه و.....

آخرش من نفهمیدم چی شد دفعه اولی که بعد ۷ ماه زنگیدی ساعت ۱ شب بود جوابت ندادم خودت اس زدی گفتی اشتباه گرقتم گفتم آخه مگه من سوال کردم کی ای یا چیکار داری که می گی اشتباه گرفتم!همون روز به یادت بودم همش داشتم بت فک می کردم یادم افتاد تنها کسی که همیشه اینجوری می گف زهرا خانمه خودمونه!فردا ظهرش یه تک بت زدم آخه می دونستم خودتی توام زنگیدی خونه خالم بود اومدم جواب بدم هیچی نگفتی و قطع کردی اس زدی کد آنگ پیشوازتو می خوام منم گفتم شرط داره گفتی هرشرطی باشه گفتم اول اسمتو بدونم گفتی زهرا گفتم کدوم زهرا گفتی کلبه شعر من نزدیک بود قلبم وایسته!یادته همون روز چقدر سربه سرت گذاشتم شبش برگشتی گفتی امیر یه چیزی بگم؟گفتم جون بخواه گفتی می شه از حالا به بعد جای آبجیت باشم؟کفتم باشه...

رفتی یه مدت اس ندادم اونشب بت گفتم آبجی گفتن برام سخته آخه یه روز دوست داشتم نمی تونم به کسی که دوسش داشتم بکم آبجی پرسیدی منظورت چیه؟چیزی نکفتم تا چند شب پیش گفتم چیزی نگو تا بت توضیح بدم اون ۷ ماه پیش چی شد که رفتی....از بس هی پشت سر هم اس زدم دیگه خسته شدم گفتم اگه جوابی داری یگو اگه هم نداری که خدافظ گفتی هر اومدنی یه رفتن داره گقتم بعضی ها برا همیشه می مونن........................

می بینی زهراخان اولش دوس پسرت بودم بعدش می گی آبجیتم حالا می گی عشقم یادته اونوقتا شبا می خواستیم ببینیم کی کم میاره می نشستیم اس می دادیم ببینیم کی یزودتر خوابش می بره تو مدرست عصرها بود منم صبح بودم همیشه برا اینکه صبح ها جا نمونم می گفتم من شارژم تموم شد فردا اس می زنم این ایرانسلام بهونه خوبیه ها!اونشب که گفتم خوابم نمی بره گیر دادی می گی اگه تبسم برگرده آخه دختر من چی بت بگم اون یک ساله که ازم جدا شده بخدا پارسال ماه رمضونی بود که گف می خواد برا کنکور بخونه گوشیشم خاموش می کنه تا بعد از کنکورش باهاش کلی بحثم شد هرچی از دهنم در می اومد بش گفتم هنوز تو عمرم به هیشکی اینقده که به اون فحش داده بودم فحش نداده بودم واسه همینه که می گم رفت گم شد دیگه هم برنمی گرده بعدشم تو فک کردی من تو رو با اون عوضی که هیچی حالیش نیس عوض می کنم؟من عاشقش نبودم اون اولین کسی بود که باهاش دوست شدم واسه همین هیشکی دوست اولشو فراموش نمی کنه منم فراموشش نکردم آخه چند سال وقتمو صرف یه آدم بی خاصیت کردم که اصن دوسم نداشت..............

راستی می خوام آهنگ وبو عوض کنم آخه آدم با این آهنگه دپ می شه ما هم به قول خودت همدیگه رو داریم دیگه غصه نمی خوریم نمی دونم جی بذارم یه آهنگه تو کامپیوتر خودم هستش کدشو پیدا نکردم بازم می گردم اگه نشد یا خودم یا هم می دم یه سایت برام کدنویسیش کنه...

آپ بعدیم نوبت توئه ها یادت نره تا توام آپ نکی من  آپ نیکنم حتی اگه تا اخر عمرت آپ نکی منم آپ نیکنم.............

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

خب سلام قبلا به قول امیر 50درصد اینجا مال من بود من مینوشتم ا÷ یه روز در میون یه روز امیر به روز من ولی یه اتفاقاتی افتاد که...
امیر به من میگی (میگفت) ابجی ولی دیشب بعد کلی بحث با اس ام اس گفت عشق .این که میگفت ابجی  خواسته ی خودم بود چون از این روابط دوستی واقعا متنفرم.ببین الان مامانم اس داد گفت زود برم خونه الان کافی نتم. سر فرصت میام ا÷ میکنم.فعلا بووووووووس بای بای.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

یه خبر خوب!

سلام

اومدم سوپرایز کنم اگه گفتی چی شده؟!

از حالا به بعد با آجی زهرام دوتامون همین جا می نویسیم اگه خودش بخوادالبته!

قبلا ۵۰٪ اینجا مال تو بود حالا اگه خواستی بگو رمز اصلی وبو بدم اصن کلا رمزشو عوض کن همش برا خودت خوبه؟

برات یه کاربری ساختم بت می دم بیا هرکاری دوس داشتی بکن تا همه چی بت ثابت شه بعد نگی با ۱-۲-۳-۴-۵-۶-۷-۸-۹نفر دوستی آخه مگه کله خر دارم که با ۹ تا دختر دوست شم؟!پولامو که از سر راه نیاورم هی کارت شارژ بگیرم به ۹ تا دختر اس و زنگ تازه اگه ۹ تا بود باید هر دفعه ۵۰۰۰۰۰ تومن شارژ بگیری آخه با شارژ ۱۰۰۰ تومنی به هرکدوم یکی یه دونه بفرستی تمومه!

کلمه عبورش:zahra   رمزشم:شماره گوشیته(فک کردی میام اینجا بنویسم همه برن پشت شرده وبمو ببینن!؟)

خب دیگه هیچی فقط نگو نمی شه و از این حرفا ناراحت می شم دیگه هم باهات حرف نمی زنم اگه نیای.

اگه دوس داشتی هرکدوم از پستامو که خواستی پاک کن.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

شاید دیگه نیام...

همیشه از اینکه یکی سرکارم بذاره متنفر بودم از اینکه با احساسم بازی بشه می ترسیدم واسه همین خیلی پسر احساساتی ام بعضی وقتا حتی از دست بابا مامانم اینام عصبانی می شم بعضی وقتا می زنه به سرم که فرار کنم ولی نمی شه چون راه پول درآوردن رو بلد نیستم آخه بچه مامانی بار اومدم نمی دونم ولی فک کنم یه آدم دیوونه ام اگه می ذاشتن یه دیوونه خودشو به دیوونه خون معرفی کنه من حتما اینکارو می کردم....

آره خودم می ترسم با احساسم بازی شه ولی خودم با احساس یکی بازی کزدم حالا می فهمین می گم دیوونه ام یعنی چی؟بعضی وقتا چیزایی رو از دست می دی که برگشتت غیرممکنه یا شاید برگرده بدون خواستن تو ولی چه فایده اگه هم برگرده هنوزم می ترسی که باز ز دستت بره باز می ترسی که دوس داشتنش الکی باشه واسه همین تو قبولش نمی کنی تو دیگه دوسش نداری خسته ام از این زندگی تکراری از این همه شکست خوردن نمی دونم آخرش چی می شه می خوام به کجا برسم دیگه خسته شدم می خوام بدونم معنی عشق چیه؟دوس داشتن یعنی چی؟چرا هنوز دوتا عاشق به هم نرسیدن؟خیلی وقتا می خوام یکی باشه دست بکشه رو موهام نازم کنه ولی هیشکی رو ندارم تنهایی خیلی سخته یادمه یکی ازم ۱رسیده بود از تنهایی می ترسی منم گفتم آره گفت پس تنهات می ذارم تا دیگه ازش نترسی از اون به بعد دیگه بیشتر می ترسم....

می خواستم اونی که دوسش اشتمو یکی بم برگردونه ازش خواهش کردم که اینکارو انجام بده گفت باشه من نگفته بودم بره با عشق من عشق بازی کنه ازش خواسته بودم اونو برگردونه پیشم نه خودش بره اونو دوش داشته باشه دیگه مهم نیست آخه عاشق اونیه که عشقش هرچی دوس داشته باشه اونم دوس داشته باشه حالا که فک می کنم می بینم عشق منم یکی دیگه رو دوس داره منم دیگه کاری باهاش ندارم بذار دوسش داشته منم از خدامه که خوشبخت بشه غمگین بودن منم یه مدت هست و بعدش تموم می شه ولی خدا کنه اون خوش باشه ....

راستی نیا بم بگو این ننه من غریبم بازیا رو در نیار اصن می دونی چیه وب خودمه دوس دارم می نویسم اینام واسه دل خودمه نه برگردوندن تو خودتم می دونی که الان که اینجوری کردی حتی اگه واقعا خودتم بخوای من دیگه دوست ندارم....

شاید دیگه نت نیام.....

بای

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

نمی دونم چی برا عنوانش بنویسم!

سهلان لیکم

بوخشین یه چن روز نبیدم داشتیم میذگروندیم روز اولشو رفتم لباس بگیرم روز دومی یه سر رفتم یه جای دیگه برا تفریح روز سومی ام رفتم برا تغییر رشته یه مدرسه دیه ثفت نام کنم دیگه نتوستیم بیایم علی الحال شرمنده روی گل همتونم!

خب آق محمد گفتی می خوای بدونی که چرا من غمگینم ها؟!باشه توجیح می دم صبر کن.....

اولش داری با دوستات دور می زنی تا وقتت بگذره و بیکار نباشی یهو یه جنس مخالف بهت می رسه شاید یه لبخند بزنه یا شایدم یه متلک بگه یا شایدم......حالا نوبت توئه اون با نگاهش تورو خواسته یعنی اینکه بری دنبالش و بهش شمارتو بدی اومدیمو شمارتم گرفت چند روز بعدش بهت می زنگه حالا تو باید تا می تونی بگی دوستت دارمو از این حرفا تا فک کنه واقعا دوسش داری یه مدت می گذره شاید با هم سر یه چیز کوچیک دعوا کنین و حال همدیگه رو هم بگیرین ولی فرداش باز آشتی می کنین چون فک می کنین یه حس عجیبی بینتون بوجود اومده انگار بهم وابسته شدین و همدیگه رو می خواین شاید عاشق همدیگه باشین ولی حس می کنین نصف دیگتونو پیدا کردین ولی چه فایده هرچی هم که باشه آخرش تموم می شه نمی دونم ولی از همدیگه خسته می شین و به جدایی می کشه آخرش دیگه هیچ کدوم باور ندارین که طرفتون دوستون داره حتی اگه واقعا دوستون داشته باشه اینجوری مجبوره مث منه بدبخت دوس داشتنشو تو دلش بریزه مجبوره شبشو با گریه سر کنه نه با کسی که دوسش داره......

خیلی پیدا کردنش آسونه ولی تا وقتی نمی تونی نگهش داری چه فایده واسه همین یه مدت تنها دارم زندگی می کنم دیگه حوصله پیدا کردنشم ندارم قبلا همش طرز فکرم این بود که این رفت یکی دیگه ولی یه مدت پیش به یکی قول دادم که دیگه بعد از اون با هیچ دختری نباشم حتی اگه شده ازدواج نمی کنم فقط منتظر برگشتنشم فقط دوس دارم حتی اگه شده برا چند دقیقه هم که شده مث قبلا با هم یه ذره حرف بزنیم یا حتی فقط برا یه بارم که شده بهم بگه دوسم داشته حتی اگه الان نداره دیگه بعد اون هیچی برام مهم نیست فقط نمی دونم راست می گه یا دروغ فقط یه نفر به قول خودش درکم می کنه اونم که.....

بی خیال اصن دیگه حوصله نوشتن اینا رو ندارم نمی خوام حتی یه کلمه هم بنویسم که منو یاد....بندازه می خوام تنها باشم.....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

تفلدم مبارک!

توووووووووووووووووووووووووووووووووولدمه!

منم یه روزی مث امروز دنیا اومدم نمی دونم ولی مامانم می گه تقریبا ساعت ۴:۳۰ یا یه کم بیشتر یعنی یکی دوساعت دیگه تولد واقعیمه!

نمی دونم بزرگ شدن یعنی چی شاید دارم بزرگ می شم شاید خدا دوس داره بزرگ شم امسالم یه سال بزرگ تر شدم ولی هیچش نشدم همون پسر قدیمی که بودم هنوزم هستم هیچی عوض نشده آره همونم!

امروز تنها کسی که به یادم بود تموم زندگیمه حتی خودم خواب بودم که بم اس داده بود که تولدت مبارک بعدش خودم به عمم اس دادم نوشتم تولدم مبارک ظهری تا رسیدم خونه مامانم هنوز سلام نکرده بود گفت تولدت مبارک بعدش رفتم گوشیمو بردارم بابام بم اس داده بود و نوشته بود تولدت مبارک تو همه ی اینا از اس بابام خیلی خوشم اومد چون نمی دونم اگه با کاری که دیروز باهاش کردم منو می بخشه یا نه اگه ببخشم از هزار بار مبارک گفتن تولدم برام بهتره خیلی دوسش دارم بخاطر خودش یه کاری کردم می خواستم ممتوجه نشه ولی فهمید به خودم هیچی نگفت فقط رفت گندی که بالا آوردمو پاک کرد بعدش بم فهموند که آقا امیر این کاری که کردی درست نبوده خودت همیشه از این کارا می کنی ولی حالا که نوبت منه نمی خوای از این کارا بکنم حالا خودمم بهش حق می دم نمی دونم شاید واقعا بابام حس می کنه تنهاست که داره اینجوری می کنه....

امسال نمی دونم چرا اینقده مهم شدم که همه روز تولدمو یادشونه!

چه روزی متولد شدم داره از خودم بدم میاد هرکی روز تولدش خوشحاله از صبح تا حالا هر کاری می کنم حتی نمی تونم یه خنده زوری هم بکنم....هی خدا روز تولدم دلم گرفته اگه کسی نباشه می شینم گریه می کنم!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

بازم دارم حس تنهای رو می چشم...

نمی دونم از کی از کجا از چی از خودم از خودت از خدام از چی واقعا؟خدا دلم گرفته به قول خودش می گه به خودم بگو به خدا می گم خب حالا خدا من بهش بگم اونوقت که خودش می فهمه خودت می دونی چیو می خوام خدا من نمی خواستم اونجوری باهات رفتار کنم نمی دونم چرا یهو گفتم نمی خوام تو دوسم نداری چرا گفتم خدا باهات قهرم خدایا مگه گناه من چیه حداقل تو جوابمو بده تو که می دونی نمی خوام....

باشه خدا می دونم رسم زندگی همینه می دونم رسم عاشق شدن همینه باشه می ارزه دردش رو تحمل می کنم شاید به قول یه بنده خدایی انتظار بعضی موقع هام بد نباشه شاید خیلی هم خوب باشه نمی دونم شاید من خودمو نشناختم شایدم نخواستم بشناسم خدایا چقد صدات کنم جوابمو ندی آخه دیگه دلم واست تنگ شده...

خدایا اونموقع ها که کوچولو بودم همیشه دلم می خواست اسباب بازی هام زیاد باشه یا نمی دونم هروقت بابام از سر کار برمی گشت ازش خوردنی می خواستم یا خیلی چیزای اینجوری نمی دونم خدا چرا من هنوز اون کوچولو نیستم انگار تو دوسم نداری نمی دونم شایدم خودم دوس ندارم بچه باشم راستی خدا چرا گذاشتی من بزرگ شم من که بچه بودم همه از راضی بودن حالا که بزرگ شدم همش تو تنهایی ام حس می کنم هیشکی دوسم نداره انگار همه تنهام گذاشتن دارم دیوونه می شم من دوس دارم همون بچه قدیمی نازنازی بابا مامانم باشم...

نمی دونم خدا چرا دارم اینا رو می نویسم ولی دوس دارم دیگه تو تنهایی هام تو رو داشته باشم شاید همه تنهام بذارن ولی من فک می کنم هیشکی به جز تو منو دوس نداره حس می کنم هیچ وقت تنهام نذاشتی این من بودم که از تو دل بریدم ولی خدا می خوام بهت قول بدم این آخرین دفعه بود که خواستم باهات قهر کنم دیگه همچین کاری نمی کنم حتی اینطور کلمه ای هم سر زبونم نمی یارم خدا می دونم خیلی گناه کردم آره من خیلی اشتباه کردم ولی می خوام قول بدم اگه منو ببخشی منم دیگه اون کارا رو نکنم تو هم منو ببخش...

بسه خدا تا همین جا فعلا کافیه بعدا بازم میام می نویسم ولی فقط واسه تو نه هیچ کس دیگه ای!

امیر نوشت۱:خیلی دلم تنگ شده....

امیر نوشت۲:شاید واقعا خدا دوسم نداره!

امیر نوشت۲:دیگه واسه همیشه تنها شدم آخریشم تموم شد رفت دوس ندارم دیگه با هیچ احدی عشق و عاشق شدنو شروع کنم همشون می گذرن می رن...

امیر نوشت۴:دیگه هیشکی رو واسه آپ خبر نمی کنم به جز....که شاید برم پیشش ازم دلگیر نباشین....

امیر نوشت۵:این روزا حوصله هیچ احدی رو ندارم لطفا سر به سر من یکی نذارین!

امیر نوشت۶:بسه دیگه اصن امیر نوشت در شبکه موجود نمی باشد!

بای تا های...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امیر  | 

مطالب قدیمی‌تر